محمد تقي جعفري
98
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
نبوده است تا ببينيم چه شناختى در بارهء انسان داشتهاند . آنچه كه اعجاز قرآن را در بارهء انسان شناسى اثبات مىكند ، بيان واقعيتها و حقايق انسانى است بدون كمترين موضعگيرىها و محدوديتها و آرمانگرائىهاى بالخصوص . ترديدى نيست در اين كه ما در قرآن آيه اى براى تعريف رسمى انسان نداريم ، يعنى چنين نيست كه يك يا چند آيه در قرآن بگويد « انسان اين است و جز اين نيست » هيچ شوخى در بارهء شناخت انسان بىاساستر از اين نيست كه بگوئيم : « انسان اينست و جز اين نيست » و آن متفكران يا متفكرنماها كه چنين اجازه اى را به خود دادهاند ، يا واقعا انسان را نشناختهاند يا نظر آنان از تعريف انسان ، حكايت توصيفى محض از انسان نبوده است ، بلكه مىگويند : كه « انسان بايد چنين باشد » ما مىخواستيم آيات مربوط به انسان را يك بيك مورد بحث و تفسير قرار بدهيم ، ولى وقتى كه خوب فكر كرديم ديديم شناخت انسان از ديدگاه قرآن كه حد اقل دو هزار آيه بايد مورد بررسى و تفسير قرار بگيرد ، نيازمند تأليف مستقلى است ، لذا در اين مبحث به همين مقدمه قناعت كرديم و اگر الطاف خداوندى شامل حال شود ، اين كار را انجام خواهيم داد . ضرورت شناخت سرگذشت جوامع انسانى مسلم است كه قرآن يك كتاب تاريخى محض نيست كه فقط رويدادهاى تحقق يافته را براى اطلاع از خود آن رويدادها بيان كند . بلكه منظور خداوندى از بيان داستانها و رويدادها شناساندن ابعاد گوناگون انسان و متوجه ساختن مردم به قوانين ثابت و پايدار مانند كنش و واكنش و مقدمه و نتيجه و محاسبهء قانونى در شئون زندگى است . مردم با اين شناخت است كه مىتوانند از روى تجربه و بصيرت بناى « حيات معقول » خود را استوار بسازند . ما در قرآن داستانهائى را مىبينيم كه چند بار تكرار شده است مانند داستان نوح و موسى ( ع )